
عاشقت خواهم ماند ..............................بی انکه بدانی .
دوستت خواهم داشت .........................بی انکه بگویم .
درد دل خواهم گفت ............................بی هیچ کلامی .
گوش خواهم داد ...............................بی هیچ سخنی .
در اغوشت خواهم گریست....................بی انکه حس کنی .
در تو ذوب خواهم شد .........................بی هیچ حرارتی .
این گونه شاید احساسم نمیرد
+ نوشته شده در بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت
5:15 PM  توسط -=-= MehraaN =-=-
|
همیشه عشق رو جدی بگیرین .........
میگی نه ؟؟؟ نگاه کن :

پاشد یکم مسخره باشه !!
ولی کسی که باید بفهمه من چی میخوام بگم فهمیده !!!
+ نوشته شده در بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت
11:8 PM  توسط -=-= MehraaN =-=-
|

خیلی سخته وقتیکه ..........
کلیک روی ادامه مطلب ... ( اینو از دست ندین )

ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت
11:6 PM  توسط -=-= MehraaN =-=-
|
یه شعر قشنگ و باکلاس .....

کاش یک لحظه به جایم بودی
--
تا بدانی که چه دردی دارد:
وقتی اندازه سنگینی یک کوه دلت غمگین است
......روی ادامه مطلب کلیک کنید ......

ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت
11:4 PM  توسط -=-= MehraaN =-=-
|
سلام !!!! یه شعر بحال ....
قصه از کجا شروع شد ؟
از چت و میل شبونه ...
پیشنهاد میکنم حتماْ بخونید .. ( روی ادامه مطلب
کلیک کنید )

ادامه مطلب
+ نوشته شده در بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت
10:59 PM  توسط -=-= MehraaN =-=-
|
+ نوشته شده در دهم اردیبهشت 1385ساعت
7:23 PM  توسط -=-= MehraaN =-=-
|

خداییش هیچی نمیتونم بگم ... !
+ نوشته شده در یکم اردیبهشت 1385ساعت
12:45 PM  توسط -=-= MehraaN =-=-
|
اين متن قشنگو كه نوشته "وسيكي" از دست نديد !!!
چه قدر شبيه خودت مي شوي وقتي ......
* نا مهرباني ها را با مهرباني پاسخ مي دهي .
* به چهره هاي عبوس و اخمو لبخند هديه مي دهي .
* فريادهاي حاکي از عصبانيت را با صداي بلند سکوت ، خاموش مي کني.
* در تمام کارهايت فقط به خدا توکل مي کني .
* بار همه زنديگيت را به خدا مي سپاري .
* هر روز صبح تصميم مي گيري بهتر از ديروز زندگي کني .
* به جاي ترسيدن از موانع ومشکلات ، با شور و شادي به راههايي فکر مي کني که تو را به موفقيت مي رسانند.
* ايمان داري که خواستن ، توانستن است.
* براي کمک به ديگران سر از پا نمي شناسي .
* هميشه به خير و صلاح مردم کار مي کني .
* اهداف بلند مدت و کوتاه مدت زنديگيت ، طعم معنوي دارند
+ نوشته شده در یکم اردیبهشت 1385ساعت
12:8 PM  توسط -=-= MehraaN =-=-
|
سلام ... اين شعر قشنگو ستايش خانوم واسه من ميل كرده !!!!!!! حيفم اومد شما نخونين !!!
"بهش نگید که من چه قدر دوستش دارم"
بهش نگید که من چه قدردوستش دارم
برای بردن دلش؛کوه راروشونه ام میذارم
بهش نگیددیوونه ی چشمهاش شدم
مست همه شیطونیهاش،عاشق خنده هاش شدم
اگه بفهمه عاشقم؛میره وپیداش نمیشه
کی میدونه؛ عاقبت این دل زارم چی میشه؟
اگه بفهمه عاشقم،قلبش را پنهون میکنه
پیش چشمهای عاشقم؛ رقیب را مهمون میکنه

اينم كار گلنوش خانم ..... اينم قشنگه !!!
"سکوت عشق"
باد در میان شاخه درختان میپیچد و برگهای رنگارنگ را به هر سو میپراکند. آری پاییز یک بار دیگر از راه رسیده،آرام و بیصدا، سکوتش همه جا را گرفته. هیچ صدایی جز صدای کلاغها و خشخش برگهایی که در زیر قدمهای من له میشوند، شنیده نمیشود. چه پاییزها که یکی پس از دیگری سپری نشده. برگها در زیر پایم گویی صفحه خاطرات گذشتهاند که بر زمین افتادهاند و چون رویایی شیرین و رنگارنگ از نظرم گذر میکنند. از دیروز تا امروز فاصله تنها یک قدم است.
انگار همین دیروز بود که مادرم با دقت موهایم را شانه میکرد و روبانی خالدار را در میانش میبافت و پدرم دست کوچکم را در جیب پالتویش فرو میبرد تا مرا به مدرسه برساند. این گناه من نبود که روزگار چون پروانهای از دستم برون جست و شاید تنها گناهم این بود که هیچگاه با زمان، عمرم را در گذر نبودهام.
زمان چون پیچکی است که بر دست و پایت میپیچد و ترا از علایقات دور میسازد وشاید امروز من مادر بزرگم را که هیچگاه ندیده ام دیگر دوست نمیداشتم. اما از قلب او تا قلب من فاصله تنها یک چشم بر هم زدن است. نمیدانم شاید که او کتاب شعری نخوانده باشد اما میدانم که عشق را کلمه به کلمه از بر بوده است. عشقی که امروز در تار و پود جان من ریشه دوانده است. آری روزهای بسیاری گذشته ولی از آنچه دیروز بوده تا آنچه امروز هست فاصلهای بیش نیست.
ما همه تبعیدشدگان این کره خا کی هستیم تا در جستجوی چیزی باشیم که مادر بزرگ بذر آن را بر دستان مهربان تو نهاد و تو با چنان مهارتی در قلب من کاشتی که هنوز همچون گل سرخی شاداب و پر طراوت در نزد من باقی است. آری آنچه که خود روزی آ موختی بی هیچ کم و کاستی بر من آموختی و عشق ورزیدن را بر من ارزانی داشتی.
حال چه اهمیتی دارد که امروز چه زمانی است! من در حصار زمان محصور نمیشوم. امروز برای من تنها روزی است که تو مرا در اوج نیاز رها کردی. رفتنت چنان افکارم را پریشان ساخته که نمیتوانم تمام آنچه که در سینه دارم بر روی کاغذ آورم.
روحم چون کبوتری سرکش که بیپروا هر لحظه به هرجا پرمیکشد، مرا به آنی با گذشته و حال در هم میآمیزد. امروز تنها روزی است که پاییز دوباره از راه رسیده، همان پاییزی که با سکوتش همه جا را فرا گرفت و صدای کلاغها تنها صدای قدمهای ترا که به آرامی برگهای پاییز را در زیر خود له میکرد، به همراه دارد.
آری پاییز ترا، برای همیشه درسکوت خود پنهان ساخت.
گلنوش
+ نوشته شده در یکم اردیبهشت 1385ساعت
12:6 PM  توسط -=-= MehraaN =-=-
|
~~
۲باره سلام ! به درخواست خیلی از بروبچ عاشق
( ===>
) یه Cat ( هموون آرشیو موضوعی )
جدید براتون باز کردم به اسم > :: RomanC3 --- LoV3 ::
حالا اونجا چی تووووشه و چی به چیه و کی به کیه خودمم هنوووز نمیدوونم! ولی قرار مثل وبلاگ قبلیم
براتوون عکس و متن ( نوشته های خودم یا دووووستان ) و شعرهای عشقوولانه بذارم ! 
من اول نمیخواستم این کارو بکنم ولی خوب خیلیا درخواست کردن دیگه ... !
حالا که شده ! معترضین در روووزهای اداری به غیر از ایاام هفته 
میتوونن اعتراض
کنن !!!!!!
مبارک طلبه هاااش باااشه ! بترکه چشم حسوود
راستب در مورد این پست نظر فرامووووش .... چیییی ؟ نشه !
~~
+ نوشته شده در هفدهم دی 1384ساعت
11:16 AM  توسط -=-= MehraaN =-=-
|